|
|
|
|
|
ديدگاه شخصي ساعت حدود 1:47 دقيقه صبح روز شنبه 21/2/1387، ساعات زيادي رو در مورد موضوع بيش فعالي فكر كردم و اين اولين بار نيست كه بيدارم و البته اولين بار هم نيست كه با اعتراض خواب آلود همسرم نسبت به اين موضوع مواجه مي شم. مطالبي كه تحت همين عنوان در دو بخش ذكر كردم بخش علمي اين عارضه رو توضيح ميدهند و آثار جانبي اين مسئله رو كساني كه با آن به هر شكلي درگير هستند به خوبي درك مي كنند. اخيراً اتفاقي افتاد كه ذهن من رو بيشتر متوجه اين مطلب كرده: وابستگي به دارو، بله يا خير؟ امتحانات ميان دوره گلشيد هنوز شروع نشده بود و چند روزي مدرسه به دليل جلسات آموزشي آموزگاران زودتر تعطيل ميشد و من به همين دليل وعده قرص صبح گلشيد رو نمي دادم – از وقتي مدرسه ها شروع شد گلشيد روزي يك عدد قرص ريتالين مصرف مي كنه كه بايد بگم بسيار به يادگيري و مدرسه اش نسبت به سال گذشته كه دوره پيش دبستاني را مي گذروند موثر بوده – رفتار روز اول و دوم رو به حساب تخليه انرژي و استفاده از موقعيتش گذاشتم اما، دو روز بعد رو بايد بگم كه اصلا نمي تونستم تحمل كنم. سر و صدا و جنب و جوش بيش از حدش رو واقعا نمي تونستم تحمل كنم. شايد يك دليلش هم اين بود كه پدرش هم نمي تونست بپذيره و البته خواهرهام هم كه وابستگي زيادي به گلشيد دارند توجيه من رو قبول نمي كردند. تا اينكه روز پنجشنبه گلشيد امتحان ميان دوره ديكته رو صفر گرفت!! وقتي ورقه اش رو ديدم از تعجب خشكم زده بود. جا مونده بود. در واقع يك جمله نصفه، چند كلمه نامفهوم و در نهايت نمره صفر! آموزگارش هشدار داده بود كه اگر اينطور پيش بره مسئوليتي در مقابل نمرات امتحانيش نخواهد داشت و اين در صورتي ست كه گلشيد از همه جهات بسيار خوبه و با توجه به اينكه روز قبل خيلي تمرين كرده بوديم، متعجب بودم. عصر همان روز پنجشنبه نمايشگاه كتاب رفتيم و واقعا رفتار گلشيد غيرقابل كنترل بود و پدرش گوشش رو كشيد و من هم در مقابل گريه اش توجهي نكردم و به پشتيباني پدرش با بداخلاقي و بي اهميتي رفتار كردم. به نظر در ساعات بعدي بهتر شده بود اما من و پدرش به شدت ناراحت بوديم. از رفتار خودمون خيلي خيلي ناراحت بوديم و گلشيد كه متوجه اين ناراحتي شده بود از من به خاطر اينكه باعث ناراحتيم شده عذرخواهي كرد كه البته اين من رو خيلي بيشتر ناراحت كرد. پدرش معتقده قبل از رفتن به جايي حتما بايد داروش رو مصرف كنه و من معقتدم كه ما بايد روشهاي صحيح برخورد با مسئله دخترمون رو بيشتر و جدي تر دنبال كنيم و اين اولين بار نيست كه اين مسئله اينقدر ذهنم رو مشغول كرده و من به اين دليل نمي تونم بخوابم كه نمي دونم آيا كتاب، موسسه، انجمن و ... وجود داره كه در مورد مسئله بيش فعالي آگاهي ها و آموزشهاي بيشتري به ما بده و يا اين تنها اميدي براي آينده است كه با صرف كمترين هزينه و وقت و با بهترين كيفيت بشه در مورد اين بچه ها دانست و رفتار كرد و به اين نازنين ها كمك كرد كه بهتر و بهتر و بهتر زندگي كنند. شايد به نظر شما خيلي مهم نباشه اما، اما گاهي فكر مي كنم كه آنقدر كه بايد نسبت به فرزند خودم آگاه نيستم و اين نه تنها باعث آزارم ميشه بلكه منو نسبت به آينده مي ترسونه و نگران مي كنه. همه ما دلمون مي خواد براي عزيزترينمون بهترين پدر و مادر باشيم. مي تونيد عمق احساسات منو درك كنيد؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط مامانه گلشید
|
|
||
|
|
|
|
|
اين دفعه رو ببخشيد كه بدون ويرايش و اينا مي نويسم...
نمي دونم بگم حرصم گرفته، بهم برخورده، چي شده ...! اگه شما هم پشت اين كامپيوتر نفتي مي نشستيد و دو تا برنامه با هم نمي تونستيد باز كنيد و اشتياق فراواني هم براي وبلاگ داشتيد و همسر مهربان دائم از قبض تلفن گله مي كرد و ... و ... و ... و ... مجبور مي شم مطالبتون رو ببرم يه جايي بذارم كه وقتي از نت مي يام بيرون بخونمشون، بعد يه عده اي از دوستان كه ارادت فوق العاده اي به ديگر دوستانشون دارن، با كپي كردن مطالب اونها دوستانشون رو مجبور مي كنن كه وبلاگهاشون رو كد كنن و مثل مني طفلك و طفلك و طفلك نتونيم از مطالب اين دوستان به هيچ شكلي استفاده كنيم چي بگم والله ؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط مامانه گلشید
|
||